صبحی تازه، دری گشوده و قدمهایی که یکی پس از دیگری، آستانهی مدرسه را پشت سر گذاشتند. مهر آمده بود تا بار دیگر، فصل دیدارها را ورق بزند و به روزهای مدرسه، رنگی از شور و زندگی ببخشد.
دخترها آمدند؛ با لبخندهای شیرین، نگاههای کنجکاو و قلبهایی آمادهی تجربههای تازه. هر گوشهی مدرسه، بهانهای برای شروع بود و هر دیدار، نوید روزهایی را میداد که قرار است در کنار هم ساخته شوند.
اکنون، پیش روی ما سالی تازه گسترده شده است؛ با فرصتهایی برای یادگیری، لحظههایی برای خندیدن و مسیرهایی برای رشدکردن. ما نیز همراه دخترها، این مسیر را آغاز میکنیم؛ با امید به روزهایی پربار و دلخوش به خاطراتی که آرامآرام در دفتر این سال ثبت خواهند شد.
این، نخستین قابهای قصهی ماست؛ قصهای که ادامهاش را با هم خواهیم نوشت….


بدون دیدگاه